تبلیغات
وبلاگicon
اتاق من - خاطرات سفر ناکام..............
اتاق من
شنبه 2 دی 1391 :: نویسنده : محمدمهدی *
 بنام خدا جونم که خیلی مهربونه

سلام به عمو مهدی عزیزم

عمو مهدی من از دست مامانم چیکار تُنم.
به من میده بلند شو میخواهیم با عمو مهدی
بریم مسافرت بدش این کارو با من میتُنه.









اینا از طرف من برای داداش محمد مهدی آجی زهرا آجی ضحی آجی صبا
دُفت میخواهیم بریم شوش و دزفول،داشت به بابا حسین میدُفت .من یواشکی فهمیدم)




بَدِش منو سودی حاضر کرد بَبین





منوبردن توماشین من هرچی از پنجره بیلون و نگاه کردم عمومهدی رو ندیدم
فهمیدم مامانم دوباره گولم زده ببینید توی عکس سمت راست دارم بیرونو نگاه میکنم.
ولی مسافرتمون خیلی کم بود چون سودی اومدیم خونه.


به بابا حسین دفتم توبلد نیستی لانندیگی
تونی بذار من لانندیگی تونم شاید
عمو مهدی رو دیدم









اینجا نبشه سویت مموری ولی مال من تَخل مموری بود چون شما رو ندیدم

از دست مامانم موهام اینطوری شدن

الَتی به من میده این پیلیتریسته (الکتریسیته)است که موهاتون این کار تَده ولی من میدونم از دست خودش اینطوری شدن






 اَدَ کسی با خانم رابی یا مسئول سی دی کولوپ کاری داست
به خودم بدِه .من باهاشون رفیقم.مسئول سی دی کلوپ بوستمه.
خانم رابی هم از آشناهامه .راستی یادم رفت بِدَم اَده با من کاری
 داشتید به ایمیلم پیغام بدید.اینم ایمیلمه.
بی زحمت مزاحم نشید کاری داشتید فقط به ایمیلم بفرستید
.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 11 مرداد 1392 05:10 ب.ظ
سلام
مهمدمهدی
همون که تو استرخت بودی
خیلی بانمک
بودی ...خدا حا فظ







دوشنبه 4 دی 1391 08:54 ق.ظ
پسر گل چه وبلاگ خوبی داری.. همه ی خاطراتت داخلش میمونه.. بعد میبینی که کوچیک بودی چه کارایی کردی..همه ی اینا رو مدیون عمو مهدی هستیم.
من که هیچی از بچگیم یادم نیست
دوشنبه 4 دی 1391 08:52 ق.ظ
گولت زدند؟؟؟ مامانت همش گولت میزنه؟؟؟
خودم میام میبرمت نگران نباش..

موهات چه بامزه شدن ...

میگم یک سالت شدههنوز حرف نمیزنی؟؟؟
فقط همینجوری راه میری خرابکاری میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 2 دی 1391 07:23 ب.ظ
سلام محمدمهدی
چرا با ما نیومدی مسافرت
مارفتیم کوه انقدر حال داشت
تو نیومدی نتونستی بیای با ما کوه
چون خیلی کیف داد
شنبه 2 دی 1391 07:18 ب.ظ
سلام محمدمهدی
من دوست دارم که باهات بیام مسافرت
محمدمهدی خودت که میدونی ماه محرم تموم نشده
محمدمهدی من تو رو خیلی دوست دارم
البته محمدمهدی تو خیلی ریزه میزه ای
محمدمهدی
شنبه 2 دی 1391 07:15 ب.ظ
سلام محمدمهدی
کاشکی منم مثل تو یک موقعی میومدم بابابام جلو توی مسافرت
ههههههههههه
بعدش هم دلم میخاد بهت بگم که تو خیلی بانمکی
دوستت دارم
خداحافظ
شنبه 2 دی 1391 07:12 ب.ظ
منتوی سفر دو بار تماس گرفتم حات رو پرسیدم ، منم دوست داشتم توی سفر ببینمت
یک بوس طلبت وقتی دیدمت
امشب به جای دیشب برات شیر می خرم میارم، از زیر سنگ هم که شده برات پیدا میکنم
شنبه 2 دی 1391 06:20 ب.ظ
عزیزم چرا مسافرتتون نیمه تموم موند
چقدر خوش تیپ شده زن دایی
برو کیان پارس با ماشیمن بابا حسین یه دوری بزن

گلم دوست دارم

ایمیلت مبارک باشه
شنبه 2 دی 1391 04:12 ب.ظ
پسر گلم .من دوستت دارم.نمیدونی چقدر دوست دارم تورو به اون چیزی که براش به دنیا اومدی حاضر کنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدمهدی *
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
moisrex.r98.ir