تبلیغات
وبلاگicon
اتاق من - من در بیمارستان
اتاق من
جمعه 28 آذر 1393 :: نویسنده : محمدمهدی *
بنام خدا

سلام.من محمد مهدی هستم و حالم بد شده و اومدم بیمارستان بستری شدم.اولش حالم خیلی خیلی بد بود و روز چهارشنبه 26 آذر 93 اومدم بیمارستان و خانم دکتر شهابی گفت من باید بستری بشم.مامانم هم به خاله فاطمه زنگ زد و گفت من بستری میشم.تازه خاله زهرا جونم با ما اومده بود که تنها نباشیم.بعد هم بابایی اومد.عکسهای من رو که توی بیمارستان گرفتم رو ببینید.
















الان حالم کمی بهتر شده و منتظرم دکتر بیاد من رو ببینه.امروز جمعه است و الان ساعت 9:18 هست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 29 دی 1393 06:56 ب.ظ
سلام محمد مهدی امروز می خام یک حدیث دیگ بهت یاد بدم باشه عززم ._________________________________
به امام صادق عرض شد کسی شما را دوست دارد اما در براعت از دشمنان شما ضعیف است چگونه است .حضرت فرموند : دروغ می گوید کسی که می گوید ما را دوست دارد اما از دشمنان ما بیزاری نمی جوید ____________
خدا حافظ
یکشنبه 28 دی 1393 04:50 ب.ظ
من یک کاردستی درست کردم محمدمهدی.
چهارشنبه 24 دی 1393 07:04 ب.ظ
سلام آقا محمد مهدی
خوبی پسر گل
دلم خیلی برات تنگ شده
امیدوارم که هر جا هستی سلامت و شاد باشی
چهارشنبه 24 دی 1393 05:31 ب.ظ
من خیلی دوست دارم سوره های زیادی حفظ کنی مادیدیم یک پسر 3ساله 19سوره حفظ بود.
سه شنبه 23 دی 1393 09:55 ب.ظ
سلام محمد مهدی من تورا خیلی دو ست دارم می دونستید خیلی دلم برات تنگ شده .
سه شنبه 23 دی 1393 09:44 ب.ظ
عزیزم نمی خای مطلب بزاری
پنجشنبه 18 دی 1393 12:41 ب.ظ
محمدمهدی میشه بگی پای تلفن باکی صحبت می کردی
دوشنبه 8 دی 1393 06:03 ب.ظ
محمدمهدی به وبلاگ سروش سر می زنی؟
دوشنبه 8 دی 1393 04:54 ب.ظ
محمد مهدی این بیمتارستان که رفتی بیمارستان ابوذر بود.
شنبه 6 دی 1393 08:04 ب.ظ
محمدمهدی من خیلی خیلی از تاریخه این کم بود میبینم؟
شنبه 6 دی 1393 08:02 ب.ظ
سلام محمدمهدی گلم حالت خوب شود دلم برذات تنگ شود این چند روز نمی بینمت
پنجشنبه 4 دی 1393 11:05 ق.ظ
محمدمهدی من مطلب گذاشتم برو بخونش
سه شنبه 2 دی 1393 07:07 ب.ظ
میشه که جدولی از نعمت های خدا بگذاری در وبلاگت.
سه شنبه 2 دی 1393 06:58 ب.ظ
دلم برات سوخت وقتی اون جور دیدمت بهتری
سه شنبه 2 دی 1393 09:58 ق.ظ
سلام به شما پسر خوبم

خوشحالم که سلامتیت رو دوباره بدست آوردی.هم درد و هم درمان دست خداست و بیمارستان و پزشک و این چیزها همه وسیله هستند.وقتی بزرگ شدی این مطلب رو میفهمی.اما الان خوب خیلی کوچک هستی.این رو هم بهت یاد بدم که خدا گاهی بنده اش رو توی درد سر میگذاره که که بنده به سمت خدا بره و برای حل مشکلش از خدا کمک بگیره.
دوشنبه 1 دی 1393 07:09 ب.ظ
یک حدیث:یک روز پیامبر به مسجد رفتن
که مادری وپسرش نزدیک شدن و مادره گفت:پسرم در خوردن خورما زیاده روی
میکنه میشه باهاش صحبت کنید. پیامبر
گفتن فردا بیاین. اومدن و پیامبر با پسره صحبت کردن مادر گفت چرا همون روز باهاش صحبت نکردین؟گفتن:
چون خودم خورماخوردم ونمی خواستم از
خوردن خورما منش کنم.
دوشنبه 1 دی 1393 09:51 ق.ظ
سلام محمد مهدی دلم برات خیلی تنگ شود چند روز که ندیدمت حالت خوب شده.
یکشنبه 30 آذر 1393 01:22 ب.ظ
سلام محمدمهئدی خوبی؟؟؟
محمدمهدی توی اتاق بیمارستان مال بازی ها رو میگم شما با اون اسب ها هم بازی کردی
منم وقتی بچه بودم مثل شما یک بار بستری شدم و رفتم توی اتاق بیمارستان و بازی کردم دقیقا مثل شما حالا هم خوشحال شدم که برگشتی خونه
یکشنبه 30 آذر 1393 09:56 ق.ظ
سلام ازیزم بهتر شودی
یکشنبه 30 آذر 1393 06:56 ق.ظ
من مرتب با مامان تماس می گرفتم ببینم حالت چطوره. یک نکته از الان بهت بگم برای بزرگی هات:
بیماری برای مومن باعث نزدیکی به خدا و پاک شدن از گناهانه.
جمعه 28 آذر 1393 10:15 ق.ظ
سلام پسر گل
عزیزم خیلی ناراحت شدم که حالت بد شده ان شاالله زود زود خوب بشی
من شرایطم الان جوری نیست که بیام ملاقات شما و گرنه حتما می آمدم
ان شاالله زود خوب بشی و برگردی خونه
افرین پسر گل
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدمهدی *
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
moisrex.r98.ir